تبليغاتX
کاریز
کاریز
معرفی شهرستان رشتخوار و اطاع رسانی 
قالب وبلاگ
سالهای دور کودکی مان با نوای حزین ودلنشین اذان او انسی عجیب یافته بود هیچ یادم نمی رود آن روزهای دور را که ظهر هنگام با بلند شدن نو ای دلنشین الله اکبر این موذن نجیب ومهربان یادمان می آمد که زمان رفتن به مدرسه رسیده است وتا امروز نیز این طنین آشنای روز های کودکی بوی رفتن به مدرسه را برایمان زنده می نمود سحر های ماه رمضان با شب خوانی های این سید آرام پیوندی سخت ناگسستنی یافته بود وما که گاهی برای خوردن سحری دیرتر از خواب سحرگاهی که سخت عزیز است بیدار میشدیم گوش به اعلام زمان اذان که هر چند دقیقه از بلند گو اعلام می کرد می سپردیم و با دلهره رسیدن زمان اذان به خوردن سحری می پرداختیم یادش بخیر پای ثابت روضه های مرحوم خالق نیا بود و با چه حزنی هر صبح دهه ی محرم در مهدیه مرحوم خالق نیا که یکی از قدیمی ترین رو ضه های رشتخوار است روضه ی امام حسین می خواند حالا آن موذن پیر لب از سخن فرو بسته است و چند روزی می شود شهر نوای اذان سید علی صابر الحسینی را نمی شنود او پشت زما نها خوابیده است و زورق نا آرام جان خویش را به ساحل امن و امان پروردگار خویش کشانده است پروردگاری که سالها با نوای اذان بندگان خدا را به عبادت معبود می خواند  سید علی صابر مو ذن مهربان شهر آفتاب آرام گرفته است و شهر آفتاب خاطره اذان این موذن مهربان خود را برای آیندگان در دل خویش نگاه می دارد      روحش شاد و یادش گرامی
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:19 ] [ محمود ذباح ] [ ]

نگاهی گذرا به کارنامه ی شوراهای اسلامی شهر و روستا در کشور

 

در تاریخ هر کشور و ملتی وقایع مهم و اثرگذار تاریخی وجود دارد که دیگر وقایع تاریخی بعد از خود را به گونه ای تحت تأثیر قرار می دهد و یا زمینه ساز وقوع دیگر تحولات تاریخی می گردد . نگرش به تاریخ ایران زمین نیز مؤید همین مطلب است و در تاریخ ایران نیز نقاط پررنگی دیده می شود که دیگر وقایع تاریخی به گونه ای از آن اثر پذیرفته است و حتی گاهی آن واقعه ی مهم منجر به ایجاد پیچ های بزرگی در مسیر تاریخ ایران شده است . همگان اذعان دارند که یکی از وقایع مهم تاریخ معاصر ایران وقوع انقلاب مشروطیت است و بی شک بسیاری از حوادث تاریخی مهم معاصر کشور ما به گونه ای از این واقعه اثر پذیرفته یا نیم نگاهی به آن داشته است ، چرا که پس از آن بسیاری از مناسبات بین مردم و حکومت به کلی عوض گردیده یا زمینه برای تغییر این مناسبات در دوره های بعد فراهم گردید . بطور کلی می توان گفت ثمره ی مهم این دوره فراهم آوردن شرایط گذار حکومت از استبدادی به مشروطه و در آینده ای نه چندان دور به دموکراسی بود به عبارتی تدوین قانون اساسی ، پاسخگو نمودن حاکمان در برابر مردم و از همه مهم تر رواج فکر شورایی در عرصه ی اجتماعی ایران از مهم ترین پیامدهای این نهضت است . شاید نطفه ی نظام شورایی برای اولین بار در همین دوره از تاریخ ایران و با تنظیم قانون اساسی منعقد گردید و در اصول مختلف متمم قانون اساسی از جمله اصل های 90 ، 91 ، 92 و 93 آن گنجانده شد . اگر چه هدف از تدوین این اصول کمک و تلاش در جهت حاکمیت روح شورایی بر نظام سیاسی و اجتماعی ایران بود اما بدلیل وجود روحیه ی خودکامگی شدید در حاکمان این دوره و دوره ی بعد عملاً این آرزوی ملت ایران که بیشتر ریشه در تعلیمات دین مبین اسلام و خواست علماء و نخبگان داشت به سرانجام در خود نرسید .با این حال این تلاشها خود مؤید این مطلب بود که جامعه بر نقش بی بدیل نهاد شورا صحه نهاده و سمت و سوی تحولات اجتماعی نیز به آن سو سوق می یافت . اولین سابقه ی تصویب قانون مستقیم مرتبط با تشکیل نهاد شورا در کشور با عنوان انجمن شهر و شرح وظایف آن مربوط به سال 1286 ه . ش بود که این قانون تنها 4 سال صورت اجرایی به خود گرفت و بعد از آن نیز به دلایل متعدد از جمله خودکامگی حاکمان و برنتابیدن نظام مبتنی بر شورا و دیگر بی ثباتی های داخلی و خارجی این قانون به محاق فراموشی سپرده شد . بعدها دوباره این قانون در سال های مختلف با صورت های گوناگون و شرح وظایف متعدد به تصویب مجالس مختلف رسید اما هر بار این قانون یا به مرحله اجرا نرسید و یا در اجرا تنها به صورت ظاهری آن اکتفاء شد . با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و ورود امام راحل به کشور از آنجا که استقرار نظام شورایی از مبنای محکم دینی و پشتوانه ی آیات و روایات برخوردار بود و علاوه بر آن یکی از اهداف اصلی بنیانگذار انقلاب اسلامی واگذاری امور مربوط به حکومت به مردم بود ، ایشان در اولین فرصت یعنی در نهم اردیبهشت ماه 1358 در فرمانی خطاب به شورای انقلاب دستور تهیه ی بی درنگ آیین نامه اجرایی شوراها را با هدف واگذاری اداره ی امورمحلی شهر و روستا به مردم صادر فرمودند و حتی در مراحل تدوین قانون اساسی ، این نهاد مردمی اصولی از قانون مترقی اساسی جمهوری اسلامی ایران را که شامل اصل های ششم ، هفتم و اصول یکصدم تا یکصدوششم می باشد را به خود اختصاص داد . اگر چه مشکلات ناشی از جنگ تحمیلی نگذاشت که این مسأله به صورت جدی صورت اجرایی به خود بگیرد اما بالاخره قانون مذکور در سال 1377 و توسط دولت وقت به مرحله اجرا درآمد و عملاً نهاد شوراهای اسلامی شهر و روستا با عضویت 200 هزار نفر از معتمدین مردم شروع بکار نمود . می توان گفت تشکیل این نهاد یکی از دست آوردهای مهم نظام اسلامی است که مظهر دموکراسی و مردم سالاری دینی محسوب می گردد و اکنون این نهاد برآمده از دل مردم از یک تجربه ی چهارده ساله در کشور ما برخوردار است . و می طلبد که کارشناسان و صاحبنظران بعد از سه دوره حضور این نهاد در صحنه ی کشور به نقد آن نشسته ضمن شناسایی نقاط قوت آن و کمک به تقویت این نقاط در یک آسیب شناسی کلی نقاط ضعف آن را نیز شناسایی نموده و در رفع آن کوشا باشند . یکی از کارکردهای مثبت و مهم نظام شورایی در چندساله ی اخیر کمک این نهاد به تمرکززدایی منابع قدرت در کشور بوده است از آنجاییکه تا قبل از این قدرت بصورت متمرکز و از طریق قوای مختلف خصوصاً قوه ی مجریه اعمال می گردید برگزاری انتخابات شورا و حضور نمایندگان مردم در این نهاد با توجه به وظایف قانونی تعریف شده برای آنها باعث گردید که این نهاد مردمی بخشی از قدرت حاکمیتی را در اختیار گیرد و عملاً به تمرکززدایی قدرت در کشور کمک مؤثری بنماید . از دیگر کارکردهای مهم نظام شورایی که در قیاس با دیگر کارکردهای این نهاد از اهمیت دوچندانی برخوردار می باشد و به عبارتی می توان از آن به عنوان سند افتخاری در پرونده ی این نهاد مردمی یاد نمود شکستن چرخه ی بسته ی مدیریتی در کشور بود . تا قبل از روی کار آمدن این نهاد ، شهرداران توسط وزارت کشور و از بین عده ای محدود انتخاب می گردیدند و همین عده ی محدود نیز در یک چرخه ی بسته ی مدیریتی جابجا می شدند با روی کار آمدن شوراها با توجه به حق قانونی مذکور ، این نهاد عملاً این چرخه را شکست و خیل مدیران عموماً جوان ، گمنام و متخصص را به عرصه ی مدیریتی کشور معرفی نمود که اکثراً نیز از کارنامه ی درخشانی در بین مدیران برخوردار شدند . اگر چه عده ای درصدند با سلب این اختیار قانونی از شوراها بدون توجه به این مهم یکی از کارکردهای اساسی شورا را از آن بگیرند . کمک به تثبیت هر چه بیشتر جایگاه مردمی نظام مقدس جمهوری اسلامی از دیگر برکات نظام شورایی برای کشور بود . اهمیت نقش مردم در حکومت اسلامی بر هیچ کس پوشیده نیست و سراسر بیانات امام راحل و مقام معظم رهبری مشحون از تکیه بر نقش اساسی مردم در حکومت است چرا که حضور مردم و نقش آنان در حکومت یکی از پایه های اساسی مشروعیت هر نظام است . نهاد شورا با عضویت بالغ بر 200 هزار نفر از نمایندگان منتخب مردم نقش مهمی را در این زمینه بر دوش گرفته است . خارج شدن نظام تصمیم گیری در خصوص حوزه ی مدیریت شهری و روستایی و محلات از کلان به خرد از دیگر نتایج مهم شوراهای اسلامی در چند ساله ی اخیر بوده است . بی تردید اهمیت این مسأله از آنجاست که با این نگرش معضلات و مشکلات شهری و روستایی با دیدی دقیق تر مورد بررسی قرار گرفته و به دلیل امکان تصمیم گیری بصورت بومی و محلی بسیاری از مسائل گوناگون و متعدد شهری و روستایی در نقاط مختلف عملاً بررسی و با اتخاذ تصمیمات متناسب در رفع آن کوشیده شد . ایجاد زمینه برای استفاده از ظرفیت های عمومی مردم ، امکان حضور گسترده نخبگان جامعه در برنامه ریزی های شهری و روستایی ، کمک به ایجاد نگرش نو در مدیریت شهری و روستایی ، کمک به توسعه ی پایدار شهرها و روستاها ، ایجاد روحیه ی مسئولیت پذیری در مردم نسبت به شهر و روستای خود از دیگر نتایج مهم و مؤثر ایجاد نهاد شوراهای اسلامی شهر و روستا در کشور بوده است . که به جهت پرهیز از اطاله ی کلام از ورود به جزئیات آن پرهیز می کنیم اما باید یادآوری نمود که اگر چه نظام شورایی نتایج بسیار مهم را بعنوان دستاورد برای کشور به ارمغان آورده است اما نمی توان از آسیب های مرتبط با این نهاد نیز غفلت نمود . قطعاً شناخت آسیب های موجود می تواند زمینه را برای رفع آن فراهم آورده و عملاً به تقویت هر چه بیشتر جایگاه و کارکردهای این نهاد کمک نماید باید گفت یکی از       آسیب های مهم نظام شورایی که می تواند بر کارکرد آن تأثیر منفی بگذارد - و تاکنون نیز گذاشته است نگاه تشریفاتی و رقیب گرایانه ی پاره ای از مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس به این نهاد می باشد متأسفانه این نگاه در چند ساله ی اخیر در بین مسئولان تقویت گردیده و عملاً آنان را به سمت رقابت با نهاد شورای اسلامی شهر و روستا سوق داده است . متولیان امر و مسئولان دولتی باید بدانند که نظام شورایی بعنوان بازوی نظام و خصوصاً قوه ی مجریه بوده و می تواند نقش مؤثری در کمک به ایفای هر چه بهتر وظایف آنان در پیشبرد برنامه های کاریشان داشته باشد . از دیگر آسیب های مرتبط بر نهاد شوراهای اسلامی شهر و روستا می توان به ضعف قوانین و ضمانت های اجرایی در بعد اجرای تصمیمات شورا اشاره نمود . متأسفانه هم اکنون ضمانت قانونی لازم برای الزام نهادها و مسئولین در گردن نهادن به مصوبات قانونی شوراها وجود ندارد و بسیاری از مصوبات شوراها در بایگانی های این نهاد خاک می خورد و عدم وجود اهرم های قانونی لازم در الزام مسئولین به اجرای این تصمیمات باعث گشته که نوعی یأس و سرخوردگی بر این نهاد حاکم گردد . از دیگر نکات مهمی که در این قسمت می توان به آن اشاره نمود وجود تضادهای قانونی زیاد بین قوانین سازمان ها و ادارات و نهاد شورا می باشد . این مسأله ناشی از آن است که بسیاری از قوانین و مقررات مرتبط با وظایف شوراها در غیاب وجود این نهاد اخذ گردیده است و امروزه با تعدد مراکز تصمیم گیری دولتی و غیر دولتی در حیطه اختیارات شوراها مواجه هستیم که عملاً کار برنامه ریزی و اجرا را برای این نهاد مشکل نموده است . شاید بهترین راهکار در این بخش تسریع در تصویب قانون مدیریت واحد شهری در کشور از سوی مجلس محترم و بازنگری و پالایش قوانین مربوطه به این حوزه می باشد که البته این مسأله یعنی وسیع تر نمودن دایره ی اختیارات شورا نیازمند جسارت مسئولین و اعتماد آنان به نهاد شورا جهت واگذاری این اختیارات است . از دیگر آسیب هایی که می تواند ضربه ی مهلکی بر بدنه ی نظام شوراهای اسلامی در کشور باشد غلبه ی نگاه سیاسی بر پاره ای از اعضاء شوراها است . این مسأله باعث گردیده که در دوره های مختلف تجربه های تلخی از این آسیب برای پاره ای از شوراهای اسلامی خصوصاً در کلانشهرها رقم خورد . قطعاً حاکمیت نگاه سیاسی و ورود اعضاء شورا به این حوزه در حیطه ی شوراها عملاً این نظام سودمند را از کارایی لازم باز می دارد و باعث می گردد که این نهاد به ضد خود بدل گردد . از دیگر آفات نظام شورایی می توان به مواردی نظیر ، شفاف نبودن حوزه ی اختیارات شورا در بخش نظارت یا اجرا ، وجود تضادهای قانونی زیاد بین قوانین سازمانها و نهاد شوراها ، کمبود منابع مالی و مشخص نبودن ردیف اعتباری شوراها ، خلاء آموزشی ، نرم افزاری ، کمبود پژوهش های دانشگاهی در این حوزه ، عدم آگاهی مناسب مسئولین میانی دولت نسبت به حیطه ی وظایف شوراها و از همه مهمتر فقدان مدیریت واحد شهری در کشور اشاره نمود . به هر حال آنچه بدان اشاره شد شمه ای از مسائل مرتبط با حوزه ی نهاد شوراهای اسلامی شهر و روستا بود و بدلیل اهمیت این نهاد نوپا و مردمی می طلبد که کارشناسان و متخصصان امر با ورود به این حوزه ی مهم و نقد و بررسی این نهاد به کارآمدی هر چه بیشتر آن کمک نمایند .

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:10 ] [ محمود ذباح ] [ ]

امام رضا (ع) - غزل

سر از لبریزی نامت چنان مسرور می رقصد

که جشن گندم ست انگار و دارد مور می رقصد

چه کرده جذبه ی چشم تو با آغوش این غربت

که زائر قصد اینجا می کند، از دور می رقصد؟

تمام خاک اینجا بوی آهوی خُتن دارد

اگر عطّار، در بازار نیشابور می رقصد

چنان در دستگاه شوقت افتاد اختیار از کف

که با ساز همایونت کبوتر شور می رقصد

دوتا چشم پریشان بر ضریحت بستم و حالا -

دوتا ماهیِ قرمز در پس این تور می رقصد

به شوق لمس دستان تو از بسیاری مستی

سه دانه دل میان سینه ی انگور می رقصد

شفا از سمت آن دست مسیحایی اگر باشد

فلج دَف میزند، کر می نوازد، کور می رقصد

 

شاعر: جواد اسلامی

 

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 21:36 ] [ محمود ذباح ] [ ]
کم کم صدای پای بهار به گوش می رسد صدا نزدیک و نزدیکتر می شود شور و هیجان عجیبی شهر را فرا گرفته است هر چه به لحظه ی تحویل سال نزدیک می شویم تب تند خرید خصو صا در بین کودکان و خانمها افزایش می یابد رقص ماهی های قرمز درون تنگ بلوری آب جلوه ی خاصی به بازارها داده است مردم بی اعتنا به توصیه های مکرر و آزار دهنده ی بهداشتی که ماهی قرمز نخرید ماهی های کوچلو را دست کودکان داده اند و از این طرف به ان طرف می روند سبزه های عید که هر سال متنوع تر می شود لطافت وصف ناشدنی به بازار داده است عطر گل های سنبل که در دست کارگران شهرداری جابجا می شود عجیب مسحور کننده است فر شهای رنگارنگ روی دیوارهای خانه ها فریاد شور بخش و شادی آفرین زندگیست به قول مرحوم فرهاد بوی عید و بوی کاغذ رنگی با اینا زمستون سر می کنم با اینا خستگیم در می کنم تعطیلات عید بهانه ای برای دور هم نشستن و از روز مرگی های کسالت با ر زندگی رها شدن است فرصتی برای فیلم دیدن ،مسافرت رفتن ،رفتن به دامن صحرا و طبیعت ،دیدار اقوام و آشنایان و اگر حال و حوصله ای بود کتاب خواندن ۰من خودم چند کتاب را پیشنهاد می کنم که اگر تا حالا موفق نشده اید انهارا مطالعه کنید تعطیلات عید فرصت مناسبی برای این کار است۱-رمان جاودان <کلیدر >نوشته ی اقای محمود دولت آبادی حیف است کسی زبان فارسی بلد باشد و این کتاب را نخواند ۲-رمان <شادکامان دره قرسو>نوشته ی اقای علی محمد افغانی ۳- رمان کوری  برنده ی نوبل ۹۸ نوشته ی ژوزه سارا ماگو ترجمه ی اسدلله امرایی۳-شعاع شمس تفسیر غزلیات شمس به روایت دکتر غلامحسین دینانی ۴- هستی و مستی نوشته ی دکتر غلامحسین دینانی با مضوع شعر خیام ۵-کتاب زبان ،فرهنگ ،اسطوره نوشته ی خانم ژاله آموزگار ۶-داستان ایلرمان نوشته ی نویسنده ی رشتخواری اقای رضا جوان ۷-جامعه شناسی خودکامگی نوشته ی اقای علی رضا قلی ۸-جشنها و آیین شادمانی در ایران نوشته ی اقای ابو لقاسم آخته
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 14:15 ] [ محمود ذباح ] [ ]

نویسنده :

گاه شماری ایرانی در بسیاری از نمود های خود در توجه به گاه شماری چینی-ایغوری و جزئیات این گاه شماری را می توان از هایی که در آثار پیشینیان ثبت شده است به دست آورد.این گاه شماری از ترکیب برخی از اصول گاه شماریجلالی،هجری قمری و حیوان چینی-ایغوری شکل گرفتهو در طول هفت قرنی که از یورش به ایران می گذرد تا ۱۳۰۴ هجری شمسی رایج اما همیشه به یک شکل نبوده و تغییراتی در آن پدید آمده است.

9jfpld5j8lx2t2gaxz0a گاه شمار حیوانی | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای اسطوره اساطیر افسانه | Tarikhema.ir

سالهای چینی و کنفوسیوس

آغاز این گاه شماری با روز پنج شنبه ۱۵ژوئیه۶۲۲ مسیحی و نخستین سال قمری که پیامبر اسلام(ص) از مکه به مدینه هجرت نمود آغاز و مستقیما از گاه شماری هجری قمری گرفته شده است.در آغاز این گاه شماری ماه های قمری اقترانی که با رویت هلال ماه آغاز می شد،به شکلی که در گاه شماری هجری قمری کاربرد داشت باقی ماند تا مورد تأیید مسلمانان نیز قرار گیرد.بدین سان به همان ترتیبی که در گاه شماری قمری عمل می کردند طول ماههای قمری را در زیج ها و تقویم های سالیانه سی روزه و بیست و نه روزه محاسبه می کردند و در این زمینه نخستین روز سال در امور دینی و شرعی نخستین روز ماه محرم و در امور مالیاتی و رسمی نوروز جلالی بود و تاریخ مطابق با آن را با گاه شماری قمری و گاه با تاریخ ماههای گاه شماری جلالی و برجهای دوازده گانه سال که در دوره های بعد رواج بیشتری یافت مشخص می نمودند و بدین سان طول متوسط سال کارهای رسمی و مالیاتی برابر طول متوسط سال حقیقی شمسی بود.با این همه هدف دست اندر کاران تأسیس گاه شماری غازانی که مبدأ آن از ۷۰۱ هجری قمری و ۲۲۴ جلالی آغاز شد هرگز در عمل رعایت نشده و نوروز جلالی را در نظر داشتند.

در دوره صفویه که گاه شماری دوازده حیوانی با ماههای قمری رواج داشت ماههای شمسی را نیز در تقویم های سالیانه ثبت می کردند و پیش از آنکه ماههای شمسی با نام برج های دوازده گانه در سال۱۳۲۹ هجری قمری پذیرفته شود در تقویم های سالیانه ثبت می شد.

بدان سان که گفته شد سالهای قمری را در دوره مغول و نیز صفویان که خود ترک بودند با نام حیواناتی که به سالهای همزمان چینی-اویغوری اطلاق می شد نامگذاری می کردند و از آنجه که کمابیش هر سی و سه سال شمسی-قمری چینی-اویغوری برابر سی و چهار سال قمری است یک سال قمری بی نام می ماند و بنابراین در هر دوره سی و سه یا سی و چهار ساله شمسی-قمریِ چینی-اویغوری یک سال قمری در نامگذاری حذف می شد و با آن که این حذف در هر سی و سه یا سی و چهر سال لازم بود اما در عمل به صورت منطم اجرا نمی شد،مثلا در گزارش اسکندر منشی وقایع نگار دوره صفویه در برخی موارد نام یک حیوان به دو سال متوالی داده شده است.

نام سالهای دوازده گانه حیوانی در ایران با تفواتهایی با تقویم چینی-اویغوری به ترتیب عبارتند از:موش،گاو،پلنگ،خرگوش،نهنگ،مار،اسب،گوسفند،میمون،مرغ،سگ و خوک.زردپوستان و نیز ایرانیانی که به پیروی از مغولان بدین گاه شماری عنایت داشتند ویژگی هر یک از سالهایی را که با این قرین می شد کمابیش به تأثر از مغولان همانند خوی و سرشت این می دانستند و چنین است که هنوز هم نزد عامه چنین برداشتی رواج دارد و در تفأل و پیش بینی متکی بر این تقارن زردپوستان بر تأثیر سال و آریاییانی که بدین رویکرد توجه دارند بر تأثیرات ماهانه توجه دارند.نزد زرد پوستان چرایی تأثیر این دوازده حیوان بر سرنوشت زمین و انسان به افسانه‌ئی باز می گردد که طی آن بودا در آغاز سال نو همه را دعوت کرد و از همه تنها دوازده حیوان مذکور و به روایت زرد پوستان موش،گاو،ببر،گربه؛اژدها یا نهنگ،مار،اسب،بز،میمون،خروس،سگ و خوک دعوت بودا را پذیرفتند و بودا مقدر کرد که سرنوشت جهان به دست این دوازده حیوان که یکی پس از دیگر در هر سال پدیدار می شوند باشد.

چنین است که در تقویم های سالیانه نجومی ایرانی سالهای شمسی به نام یکی از حیوانات دوازده گانه نامیده می شود.برای تعیین نام هر سال ابتدا باید عدد۶ را به عدد سال مفروض اضافه کنیم و حاصل جمع را به عدد ۱۲ تقسیم نماییم باقی مانده مذکور نماینده سال به ترتیبی است که گفته شد:۱-موش۲-گاو۳…

بر  گرفته از سایت تاریخ ملل
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 19:15 ] [ محمود ذباح ] [ ]

نوروز در آیات و روایات

در كتاب شریف بحارالانوار مرحوم مجلسى رحمه الله پیرامون عید نوروز روایات متعددى نقل شده به طورى‏كه در جلد 59 بیش از 45 صفحه به این موضوع اختصاص یافته است. در این مختصر، به بخش‏هایى از آن مباحث اشاره مى‏شود:

معلى بن خنیس نقل كرده است كه روز نوروز بر امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدم، امام علیه السلام خطاب به من فرمود: آیا این روز را مى‏شناسى؟ عرض كردم، قربانت‏شوم، این روزى است كه ایرانى‏ها آن را بزرگ و نیكو مى‏شمارند و به همدیگر هدیه مى‏دهند. پس امام فرمودند: علت این امر را كه بسى دیرینه است‏برایت تشریح خواهم كرد. عرض كردم اگر این موضوع را از ناحیه شما فراگیرم بهتر از آن است كه گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند!

پس فرمودند: اى معلى! همانا نوروز روزى است كه پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت كه او را پرستش كنند و به او شرك نورزند و به پیامبران و امامان علیهم السلام ایمان بیاورند. نوروز اولین روزى است كه خورشید در آن طلوع كرد و بادهاى ناگهانى وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزى ایجاد شد ... نوروز روزى است كه على علیه السلام در نهروان خوارج را هلاك كرد; گل‏هاى زمین در آن روز خلق شد; در چنین روزى بود كه كشتى حضرت نوح علیه السلام بر كوه جودى نشست; همان روزى است كه جبرئیل بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد; همان روزى است كه ابراهیم علیه السلام بت‏ها را شكست; در همین روز حضرت محمد صلى الله علیه و آله، على علیه السلام را بر دوش خود حمل كرد تا بت‏هاى قریش را سرنگون كند... در چنین روزى حضرت مهدى علیه السلام ظهور مى‏فرماید و ما انتظار فرج آن حضرت را در چنین روزى داریم; براى این‏كه نوروز از ما و شیعیان ماست. نوروز براى مسافرت خوب و براى زراعت و طلب حوایج‏بسیار نیكوست، عقد نكاح و ازدواج در چنین روزى بسیار شایسته است. (1)

همچنین در كتاب مزبور آمده است ‏شیخ طوسى و سایر متاخرین براى عید نوروز اعمال مخصوصى را بیان داشته‏اند كه از آن جمله است: غسل، روزه، نماز و... (2) همچنین روایت‏شده كه احمد بن فهد الحلى رحمه الله در كتاب مهذب البارع فرموده است كه: نوروز، روز عزیز و بلند مرتبه‏اى است. (3) مرحوم سید مرتضى علامه بهاءالدین على بن حمید با استناد به فرمایش معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه: نوروز روزى است كه در آن روز پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در آن روز براى امیر المؤمنین على علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت و آن حضرت را به امامت‏بعد از خودشان منصوب فرمود... و نوروزى بر ما نمى‏گذرد الا این‏كه ما در آن روز منتظر ظهور فرج قائم آل محمد صلى الله علیه و آله هستیم. و نوروز از روزهاى ما مى‏باشد. (4)

 مرحوم حاج شیخ عباس قمى رحمه الله در فصل یازدهم كتاب گرانسنگ مفاتیج الجنان اعمال ویژه‏اى براى عید نوروز آورده‏اند از جمله: نماز، ادعیه متعدد و صدقه دادن. و نیز از امام ششم علیه السلام روایت كرده كه چون عید نوروز فرا رسد، غسل كن و پاكیزه‏ترین جامه‏هاى خود را بپوش و به بهترین بوهاى خوش خود را خوشبو گردان. صله ارحام، عیادات از بیماران، بزرگان دین، علما و پدر و مادر از جمله برنامه‏هاى این روز است.

پى‏نوشت‏ها:

1- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 59، ص 91، باب 22

4و3و2- همان، ص 116;117

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 15:21 ] [ محمود ذباح ] [ ]

تاریخ ‌ نوروز در ایران‌

سارا امینی
    
    

نوروز باستانی‌ كه‌ از هزاران‌ سال‌ پیش‌ تاكنون‌جشن‌ ملی‌ ایرانیان‌ است‌، جشن‌ رستاخیز طبیعت‌ ونوشدن‌ زندگی‌ است‌، جشن‌ جنبش‌ و تكاپو و كار وكوشش‌ و جشن‌ سرشت‌ است‌. عید نوروز و گرامی‌بودن‌ آن‌ نزد ایرانیان‌ بسیار دیرین‌ و كهن‌ است‌،چنان‌ كه‌ پیدایش‌ آن‌ را به‌ جمشید پیشدادی‌نسبت‌ داده‌اند. با بررسی‌ نوشته‌های‌ پیشینیان‌، به‌انگیزه‌های‌ بسیاری‌ درباره‌ برپایی‌ جشن‌ نوروزبرمی‌خوریم‌ كه‌ بیشتر جنبه‌ داستانی‌ دارد تاباستانی‌. ایرانیان‌ شمالی‌ كه‌ كیش‌ و آیین‌ زرتشتی‌داشتند، آغاز سال‌ را با فرارسیدن‌ بهار و ایرانیان‌جنوبی‌ آغاز سال‌ را با آغاز فصل‌ زمستان‌ جشن‌می‌گرفتند.
    
استاد عبدالعظیم‌ رضایی‌ در كتاب‌ خود با عنوان‌"تاریخ‌ نوروز" می‌نویسد: گاه‌شماری‌ به‌ صورت‌كنونی‌ در 73 سال‌ پیش‌ در ایران‌ پدیدار گشت‌ وسال‌ شمسی‌، سال‌ رسمی‌ ایرانیان‌ قرارگرفت‌;یعنی‌ گردش‌ سال‌ را از آغاز فرارسیدن‌ بهار حساب‌كرده‌ و كبیسه‌ را در هر سال‌ قرارداده‌ و نوروز را كه‌در گردش‌ بود، پابرجا و در آغاز نخستین‌ روز بهاربنا نهادند. پیش‌ از آن‌ در ایران‌، سال‌ و ماه‌ قمری‌بنای‌ تاریخی‌ و آغاز سال‌ به‌ شمار می‌رفت‌ و سپس‌پدیده‌ تاریخ‌ در ایران‌، سال‌ هجرت‌ قرار گرفت‌ وبه‌ جای‌ سال‌ شمسی‌ و ماههای‌ ایرانی‌، سال‌ و ماه‌قمری‌ پدید آمد، ولی‌ زرتشتیان‌، همچنان‌گاه‌شمار ساسانی‌ را نگه‌ داشته‌ و حساب‌ سال‌ وماهشان‌ با سال‌ و ماه‌ شمسی‌ بود.
در سال‌ 1304 هجری‌ شمسی‌ برابر با 1343هجری‌ قمری‌، بنابر قانون‌ مصوب‌ یازدهم‌فروردین‌، آغاز سال‌ با آمدن‌ بهار، به‌ گونه‌ای‌رسمی‌، آغاز سال‌ ایران‌ اعلام‌ و به‌ جای‌ ماههای‌قمری‌، ماههای‌ ایرانی‌ به‌ كارگرفته‌ شد.
ناگفته‌ نماند كه‌ قراردادن‌ نوروز در آغاز بهار، ازروزگار ملكشاه‌ سلجوقی‌ (465 تا 485 هجری‌قمری‌) برقرار گشت‌ كه‌ به‌ نام‌ سازنده‌ آن‌ (تاریخ‌جلالی‌- تاریخ‌ ملكی‌) نام‌گذاری‌ شد. در این‌هنگام‌ به‌ فرمان‌ ملكشاه‌، اخترشناسانی‌ همچون‌عمر خیام‌، حكیم‌ لوكری‌، میمون‌بن‌ نجیب‌واسطی‌، ابوالمظفر اسفزاری‌ و چند تن‌ دیگر به‌اصلاح‌ تقویم‌ دست‌ یازیدند. باید دانست‌ كه‌ پیش‌از آن‌، نوروز درگردش‌ بود و هیچ‌گاه‌ در جای‌اصلی‌ خود; یعنی‌ برج‌ حمل‌ و آغازین‌ روز بهار،قرار نمی‌گرفت‌.
حال‌ می‌خواهیم‌ در رابطه‌ با عید نوروز درایران‌ قدیم‌، به‌طور گذرا برایتان‌ بنویسیم‌:
از ورود برج‌ اسفند; یعنی‌ ماه‌ حوت‌ بود كه‌كم‌كم‌ اندیشه‌ عید نوروز در دلهای‌ اغنیا و غم‌ وغصه‌ آن‌ به‌خاطر فقرا نشسته‌ و جنب‌ و جوش‌دادوستد در بازارها و دكاكین‌ ظاهر گشته‌، مردم‌ به‌تهیه‌ وسایل‌ عید برمی‌خاستند و مقدم‌ بر همه‌،رخت‌ و لباس‌ دوخته‌ و ندوخته‌ برای‌ خود واطفال‌ بود كه‌ دغدغه‌ و وقت‌ زیادتر می‌طلبید.
البسه‌ عید اطفال‌ غالبا از رنگهای‌ زنده‌ سبز وسرخ‌ و زرد و آبی‌ تهیه‌ می‌شد كه‌ نشاط داشته‌ باشدو بعد از آن‌ نوبت‌ كفش‌ و كلاه‌ و احیانا جوراب‌می‌رسید كه‌ می‌بایست‌ خریداری‌ می‌شد.
بعد از آسوده‌ شدن‌ از رخت‌ و لباس‌ و كفش‌و كلاه‌ خود و بچه‌ها نوبت‌ به‌ خانه‌تكانی‌ می‌رسیدو این‌ سنتی‌ بود كه‌ در خانه‌ هیچ‌ اعیان‌ و گدایی‌تعطیل‌پذیر نمی‌گردید و كل‌ و جزء خانه‌ بایدبیرون‌ ریخته‌ و پاكیزه‌ و نظیف‌ و شسته‌ و گردگیری‌شده‌ و مرتب‌ به‌ جاهای‌ خود عودت‌ داده‌می‌شدند و با همین‌ خانه‌تكانی‌های‌ عید هم‌ بود كه‌اشیای‌ زاید یك‌ساله‌ بیرون‌ ریخته‌ و دلها به‌ دریازده‌ شده‌ و حلبی‌ها كه‌ بیش‌ از قیمت‌ خود پول‌لحیم‌كاری‌ برده‌ بود و چراغ‌ موشی‌های‌ نشتی‌ كه‌به‌ كلفتی‌ خود به‌ اطرافشان‌ قره‌قروت‌ چسبیده‌ و به‌داخلشان‌ گچ‌ ریخته‌ شده‌ بود و شیشه‌ پیله‌های‌شكسته‌ بی‌مصرف‌ مانند كاسه‌ پیاله‌های‌ترك‌خورده‌ و لب‌پریده‌ كه‌ تا این‌ هنگام‌ دل‌ به‌طرد و دور افكندنشان‌ راضی‌ نمی‌گردید، به‌ بیرون‌افكنده‌ شده‌ یا برای‌ فروش‌ به‌ دوره‌گردها، كنارگذاشته‌ می‌شدند.
 در این‌ خانه‌ تكانی‌ها اطاق‌ها كاملا از اشیا واثاث‌ تخلیه‌ گردیده‌ و جزء و كل‌ آن‌ به‌ حیاطهاریخته‌ شده‌ تا پس‌ از نظافت‌ و خاك‌گیری‌ وشستشو به‌ جاهای‌ خود برگردانده‌ شوند و ایضا درهمین‌ خانه‌تكانی‌ها بود كه‌ قیافه‌ اطاقها تغییرات‌كلی‌ یافته‌ و ظروف‌ چینی‌ مكان‌ عوض‌ كرده‌ و به‌جای‌ دیگر قرار می‌گرفت‌ و تنوعی‌ به‌ وجودمی‌آورد.
پس‌ از آن‌ نوبت‌ سبزكردن‌ سبزی‌ می‌رسیدكه‌ به‌ نسبت‌ (سنگینی‌ و سبكی‌) دست‌ سبزكننده‌، ازبیست‌ تا ده‌ روز به‌ عید مانده‌ صورت‌ می‌گرفت‌ واین‌ نیز به‌ این‌ ترتیب‌ بود كه‌ زن‌ خانه‌ به‌ تعدادجمعیت‌ خانواده‌، مشت‌ مشت‌ گندم‌، عدس‌، ماش‌و یا هر چه‌ خواسته‌ عقیده‌شان‌ بود، به‌ طوری‌ كه‌بعد از مشت‌كردن‌ و به‌ طرف‌ ظرف‌ بردن‌ چیزی‌ ازمشتش‌ به‌ زمین‌ نیفتد، برداشته‌ و در ظرفی‌ سفالین‌می‌ریخت‌ و با هر مشت‌، نیت‌ سلامتی‌ و تندرستی‌ وخوشی‌ و خوشبختی‌ و مال‌ و گشایش‌ و آنچه‌ را كه‌به‌ هر یك‌ از افراد مربوط می‌گردید، كرده‌، آب‌نیم‌گرم‌ ریخته‌، در جای‌ گرم‌ و اگر هوا زیاد سردبود و جای‌ گرم‌ نبود، در پای‌ كرسی‌ می‌گذاشت‌ وهر روز آب‌ خورد رفته‌اش‌ را به‌ اومی‌رساند تادانه‌ها در ظرف‌ كجه‌ (نیش‌) زده‌ و به‌ سفیدی‌گرایند.
آنگاه‌ آن‌ را در دستمال‌ ریخته‌ و سه‌ روز نیز بارطوبت‌ معتدل‌ در دستمال‌ نگاه‌ می‌داشت‌ تانقره‌ای‌ شده‌ و كاملا نیش‌هایش‌ بالا بیاید. سپس‌ دردوری‌ مسی‌ یا بشقاب‌ و دوری‌ چینی‌ و مانند آن‌ ویا مطابق‌ جمعیت‌ خانه‌ در ظروف‌ كوچك‌ و بزرگ‌پهن‌ كرده‌ و رویش‌ را دستمال‌ می‌كشید و آب‌پاشیده‌ و روزها در معرض‌ آفتاب‌ و شبها درگرمترین‌ اطاق‌ یا مكان‌ می‌گذاشت‌ تا سبزه‌ها رخ‌كشیده‌ و رو به‌ سبزی‌ بیاورند، آنگاه‌ روبان‌ قرمزی‌به‌ دورش‌ بسته‌، پاپیون‌ مانند گره‌ زده‌ و با گلهای‌پارچه‌ای‌ رنگارنگ‌ كه‌ به‌ اطراف‌ روبان‌می‌دوخت‌، آن‌ را زینت‌ كرده‌ و آماده‌ می‌نمود.
از همین‌ روزها هم‌ بود كه‌ دكانهای‌ شیرینی‌فروش‌ها، آجیل‌فروشها، خیاطها، كفاشها،كلاهدوزها، گیوه‌ فروشها، ماهی‌فروشها وسبزی‌فروشها رونق‌ بسزا گرفته‌ و ناهار بازارشان‌شروع‌ می‌گردید. كسبه‌ و پیشه‌وران‌ دیگری‌ نیزبودند كه‌ به‌ دور كوچه‌ها و گذرها به‌ راه‌ افتاده‌ وورود بهار را بشارت‌ می‌دادند. از جمله‌ نعناع‌ترخونی‌ها كه‌ با لاوك‌های‌ چوبی‌ پونه‌وحشی‌های‌ پرعطر و بوی‌ ترخون‌های‌ پاكوتاه‌ وتربچه‌ نقلی‌های‌ آب‌زده‌ خود، آهنگ‌ "آی‌ گل‌پونه‌، نعنا پونه‌، نوبر بهاره‌ گل‌ پونه‌، تربچه‌ نقلیه‌، نعناو ترخون‌" سر می‌دادند.
 و بستنی‌ فروشهای‌ چرخی‌ و قالبی‌ كه‌ باراه‌انداختن‌ چرخها و سرگرفتن‌ بشكه‌ قالب‌بستنی‌شان‌ "بیا كه‌ بهار آوردم‌، نوبر بهار آوردم‌،جیگر و جلا می‌ده‌ بستنی‌، پر هل‌ و گلابه‌ بستنی‌"داد می‌زدند.
و آب‌ آلویی‌ كه‌ لگن‌های‌ آلو خیس‌ كرده‌ خودرا سر هر سه‌راه‌ و چهارراه‌ بر روی‌ چهار پایه‌های‌بلند خود گذارده‌ و "سرآبه‌ آب‌آلو، تشنه‌ بیا آب‌آلو، صفرا بره‌ آلو" داد می‌زدند.
و همچنین‌ باغبان‌ها كه‌ بیل‌ به‌ دوش‌ "آی‌باغچه‌ بیل‌ می‌زنیم‌، آی‌ مو هرس‌ می‌كنیم‌" دادمی‌زدند.
    
    

آداب‌ شب‌ چهارشنبه‌ سوری‌


از یكی‌ دو روز به‌ شب‌ چهارشنبه‌ سوری‌ مانده‌،آب‌های‌ حوض‌ و حوضچه‌های‌ خانه‌ را خالی‌ وعوض‌ می‌كردند، به‌ این‌ صورت‌ كه‌ قبلا زنها ظروف‌دم‌دستی‌ و سپس‌ هر چیز كثیف‌ و شستنی‌ خود،مانند البسه‌، علی‌الخصوص‌ لباس‌های‌ زیر را داخل‌هم‌ شسته‌، آب‌ كشیده‌ و به‌ روی‌ بند پهن‌ می‌كردندو به‌ نیت‌ اتصال‌ خانواده‌ از بغل‌ به‌ همشان‌ گره‌می‌زدند.
بعد از آن‌ كمی‌ سركه‌ و زغال‌ به‌ هر كدام‌ ازحوض‌ و حوضچه‌ها ریخته‌ و آب‌ حوض‌كش‌ خبرمی‌كردند، یا دسته‌ جمعی‌ كمك‌ كرده‌ و آنها راخالی‌ و آبهایشان‌ را به‌ نیت‌ بیرون‌ ریختن‌ سیاهی‌ وترشی‌ و چرك‌دلی‌ از خانواده‌ به‌ جوی‌ كوچه‌می‌ریختند و هركدام‌ از اهل‌ خانه‌، حب‌ نبات‌ یاحبه‌ قندی‌ در آب‌ تازه‌ حوض‌ و حوضچه‌می‌انداختند كسی‌ تا در رفتن‌ توپ‌ سال‌ نو وآمدن‌ عمونوروز حق‌ دست‌زدن‌ به‌ آبی‌ كه‌روشنایی‌ و صفای‌ تازه‌ به‌ خانه‌ آورده‌، را نداشته‌ ودرصورت‌ اضطرار باید تا برگزاری‌چهارشنبه‌سوری‌ صبر می‌كردند.
    
    

فال‌ گوش‌


در این‌ شب‌ بود كه‌ با فال‌ گوش‌ ایستادن‌ وگوش‌ به‌ سخنان‌ رهگذران‌دادن‌، سرنوشت‌ وآینده‌ سال‌ جدید معلوم‌ می‌گردید و این‌ نیز چنین‌بود كه‌ هر كس‌ از زن‌ و مرد، كه‌ بیشتر آنها را زنان‌تازه‌ سال‌ و دختران‌ به‌ خانه‌ مانده‌ تشكیل‌می‌دادند، بعد از غروب‌ این‌ شب‌، در پس‌ درهای‌خانه‌ها و سرپیچ‌ كوچه‌ها و بالای‌ بامها، كه‌ اشراف‌به‌ كوچه‌ داشته‌ و خفای‌ گذرگاههای‌ كم‌تردد باشد،به‌ گوش‌ دادن‌ فال‌ ایستاده‌ و استراق‌ سمع‌رهگذران‌ می‌كردند و اول‌ رهگذری‌ كه‌ از آنهامی‌گذشت‌ و چیزی‌ بر زبان‌ می‌آورد، یا جمعی‌ كه‌با هم‌ حرف‌ می‌زدند، كلماتشان‌ تفال‌ آینده‌ آنهامی‌گردید; به‌ این‌ معنی‌ كه‌ مثلا اگر رهگذر، درحرف‌ یا آوازش‌ كلمات‌ پول‌ و مال‌ و وصال‌ و ماننداین‌ها را آورده‌ یا چند نفری‌ كه‌ با هم‌ می‌گذشتند،شوخی‌ و خنده‌ و نشاط داشته‌ یا سخنان‌ دل‌آویزسفر و زیارت‌ و عروسی‌ و كسب‌ و رواج‌ و مانند آن‌را بر زبان‌ می‌آوردند، دلیل‌ آن‌ را بود كه‌ آن‌ سال‌بر آنها خوش‌ گذشته‌ و كامشان‌ روا و حاجاتشان‌ اداخواهد بود و هر آینه‌ برخلاف‌ اینها سخن‌ از غم‌ وبدبختی‌ و بی‌كاری‌ و مرض‌ و بیماری‌ و درد وناهمواری‌ و مرگ‌ومیر و این‌گونه‌ مسائل‌ به‌ میان‌می‌آوردند، نمودار آن‌ بود كه‌ در آن‌ سال‌روزشان‌ تباه‌ و روزگارشان‌ سیاه‌ می‌بود و بایدانتظار بدبختی‌ها و مصائب‌ پیش‌بینی‌ نشده‌ای‌ راداشته‌ باشند و به‌ همین‌ جهات‌ نیز بود كه‌ بی‌مزه‌هاو ننرهای‌ رهگذر هم‌ از این‌ مطلب‌جویی‌هااستفاده‌ زشت‌ كرده‌ و برای‌ خنده‌، گاهی‌سخت‌ترین‌ و دردآورترین‌ كلمات‌ را مانند مردن‌پدر فلانی‌ و از بام‌پرت‌شدن‌ فلان‌ كس‌ و شوهرفراری‌ فلان‌ قوم‌ و خویش‌ و در چاه‌ افتادن‌ فلان‌بچه‌ و امثال‌ آن‌ را بر زبان‌ می‌آوردند كه‌ جوابهای‌آنها هم‌ از طرف‌ شنوندگان‌ غم‌گرفته‌ جز آن‌ نبودكه‌ "حناق‌ به‌ توی‌ گلویت‌ بیفتد و خفقان‌ مرگ‌بگیری‌" و این‌ قبیل‌، كه‌ در هر صورت‌ قهقهه‌ راسرداده‌ و آن‌ را وسیله‌ تفریح‌ و تفنن‌ خودمی‌ساختند، اما در عوض‌ خیرخواهان‌ ونیك‌اندیشان‌ و مژده‌رسانهایی‌ هم‌ بودند كه‌ با آوازو صدا و مكالمه‌ شاد، شنوندگان‌ را شادمان‌ وامیدوار ساخته‌ و در این‌ شب‌ سخنان‌ خوش‌می‌گفتند.
    
    

قاشق‌زنی‌


از دیگر كارهای‌ این‌ شب‌ قاشق‌زنی‌ به‌ وسیله‌زنها و دخترها بود كه‌ از دو سه‌ ساعت‌ از شب‌گذشته‌، كه‌ تردد مردم‌ در كوچه‌ها اندك‌ گشته‌ وآنها به‌ خانه‌ها رفته‌ بودند، شروع‌ شده‌، چادر به‌سر كرده‌ و همراه‌ پیاله‌ مسی‌ و قاشق‌ چوبی‌ كه‌صدای‌ بم‌ لطیف‌ داشته‌ باشد، به‌ پشت‌ در خانه‌هارفته‌ و به‌ زدن‌ قاشق‌ها به‌ لب‌ پیاله‌ها می‌پرداختندو منتظر می‌ماندند تا از طرف‌ ساكنان‌ منازل‌ چیزی‌در پیاله‌های‌ آنها افكنده‌ شود كه‌ باز این‌ نیز تفالی‌بود كه‌ به‌ وسیله‌ اشیای‌ دریافتی‌، خود را در نیات‌كامروا یا ناكام‌ می‌انگاشتند.
    
    

شب‌ سال‌ نو، رشته‌ پلو


شب‌ سال‌ نو یعنی‌ شب‌ بعد از تحویل‌، شب‌خوردن‌ رشته‌پلو بود كه‌ با آن‌ سررشته‌ كارها به‌دست‌ می‌آمد; مخصوصا اگر خرمای‌ مفصلی‌ هم‌لای‌ آن‌ گذارده‌ و كشمش‌پلوی‌ سرخ‌كرده‌ای‌ رازینت‌بخش‌ روی‌ آن‌ می‌كردند تا ضعف‌ سستی‌برنج‌ را از تنشان‌ برای‌ تا آخر سال‌ دور كرده‌ وقوتشان‌ بدهد و همین‌ رشته‌پلو بود كه‌ خوردن‌آن‌ در این‌ شب‌ رشته‌ كار و بخت‌ و زندگی‌ به‌دستشان‌ می‌داد; در كارهایی‌ كه‌ با آن‌ انجام‌می‌دادند.
اگر مرد و سرپرست‌ خانواده‌ بود و رشته‌ كسب‌ وكار از دستش‌ به‌ در رفته‌ بود، اولین‌ بشقاب‌ این‌ پلورا برای‌ او می‌كشیدند. اگر دختری‌ بختش‌ بسته‌ ودر خانه‌ مانده‌ بود، زیر دیگ‌ اجاق‌ را، او روشن‌می‌كرد و موقع‌ كشیدن‌ غذا، در دیگ‌ را، اوبرمی‌داشت‌.
اگر كسی‌ بی‌پول‌ بود، رشته‌ غذا را خشك‌ كرده‌و در كیسه‌ پولش‌ می‌انداختند. اگر برای‌ مهر ومحبت‌ و عقد دوستی‌ و مودت‌ به‌ خورد كسی‌می‌دادند، محبت‌ و پیوستگی‌شان‌ همیشگی‌می‌گشت‌ و این‌ دستور برای‌ بخت‌گشایی‌ برو برگردنمی‌نمود; به‌ این‌ صورت‌ كه‌ كسی‌ كه‌ می‌خواهندبختش‌ باز شود، باید موقع‌ كشیدن‌ پلو از خانه‌بیرون‌ رفته‌ و در می‌زد و مادر یا مادربزرگ‌ اوبشقابی‌ از آن‌ غذا كشیده‌، پشت‌ در برده‌ و باپرسیدن‌ كی‌ هستی‌ و جواب‌ او كه‌ بگوید: "بازبكن‌"، در را به‌ رویش‌ باز كرده‌ و بشقاب‌ پلو را به‌دستش‌ می‌داد و سوره‌ "انا اعطینا" را خوانده‌ و به‌صورتش‌ فوت‌ می‌كرد و می‌گفت‌ كه‌ از پلو بخوردو بخت‌ بسته‌، با دو لقمه‌ خورده‌ وارد خانه‌ بشود وكاملتر و مجرب‌ترش‌ این‌ كه‌ تمام‌ بشقاب‌ پلو راپشت‌ در بخورد، اما آنچه‌ این‌ عمل‌ را خاطر جمع‌می‌نمود، این‌ بود كه‌ باید پزنده‌ آن‌ از ابتدا تاآخر، نه‌ از آن‌ چشیده‌ و نه‌ چیزی‌ از آن‌ به‌ دهان‌ببرد.
    
    

نور و چراغ‌


از دیگر اعتقادات‌ شب‌ سال‌ نو این‌ بود كه‌ بایدشعله‌ و نور و چراغ‌ زیاد در خانه‌ باشد; یعنی‌اجاقشان‌ روشن‌ و چراغهایشان‌، هر چند كه‌ دارندو حداقل‌ در هر اطاق‌ یكی‌ دو چراغ‌، روشن‌باشد، كه‌ سوای‌ سنت‌ ملی‌، روایت‌ مذهبی‌ نیزداخل‌ آن‌ شده‌ بود; روایتی‌ كه‌ مصرف‌ نور وچراغ‌ را هر چه‌ باشد، اسراف‌ ندانسته‌، به‌همان‌گونه‌ كه‌ مصارف‌ سفر حج‌ هر چه‌ تبذیر و به‌هر خاطر كه‌ شود، اسراف‌ به‌ حساب‌ نیامده‌ ومواخذه‌ نخواهد داشت‌ و همین‌ چراغها بود كه‌باید یك‌سره‌ تا صبح‌ یك‌ روز بعد از سال‌ نو; یعنی‌روز دوم‌ نوروز روشن‌ مانده‌ و خللی‌ در روشنایی‌آنها به‌ وجود نیاید، در حدی‌ كه‌ حتی‌ درنفت‌گیری‌ آنها باید كمال‌ دقت‌ به‌ عمل‌ می‌آمد تاخاموش‌ نشده‌ و لطمه‌ای‌ به‌ شعله‌ و لوله‌ و لاله‌ آنهااصابت‌ ننماید.
و جالب‌ این‌ كه‌ عقیده‌ داشتند اگر چراغها ازابتدا تا انتها همچنان‌ صحیح‌ و منور مانده‌ ونورافشانی‌ كنند، سال‌ صاحب‌ آن‌، پربركت‌ ونعمت‌ و با دلخوشی‌ و تندرستی‌ و سلامت‌ توام‌می‌گردید.
اگر لوله‌ها یا لاله‌ها، دودزده‌ یا شمع‌ آنها به‌یك‌سو می‌افتاد، تاریكی‌ و تلخی‌ و كدورت‌ درزندگی‌ آنها بروز كرده‌ و تحول‌ ناگوار پدیدمی‌آمد.
    
    

حاجی‌ فیروزها


حاجی‌ فیروزها گروهی‌ بودند كه‌ از دوران‌ارباب‌ و نوكری‌ و حرمسراداری‌ وخواجه‌سرانگه‌داری‌ به‌ وجود آمده‌ بودند;به‌این‌خاطر كه‌ چون‌ آزاد و یا رانده‌ شده‌ و یاتشكیلات‌ اربابانشان‌ به‌هم‌ ریخته‌ بود،بی‌سروسامان‌ می‌شدند، به‌ ناچار به‌خاطر بی‌مویی‌صورت‌ و سیاهی‌ چهره‌ مورد مسخره‌ مردم‌قرارگرفته‌ و امرار معاش‌ می‌كردند. آنها با سیاه‌كردن‌ چهره‌ و پوشیدن‌ لباس‌ سرخ‌ به‌خاطرنشاطبخشی‌ و داشتن‌ نام‌ فیروز، كه‌ یكی‌ از اسامی‌بعد از خریده‌شدنشان‌ بود كه‌ صاحبانشان‌ به‌خاطرشگون‌ به‌ رویشان‌ می‌گذاشتند; مانند: مبارك‌،سعادت‌، شربت‌، بشیر، زمرد، الماس‌، یاقوت‌ وامثال‌ آن‌.
    
    

محل‌های‌ سیزده‌به‌در


اماكنی‌ را كه‌ در آن‌ به‌ سیزده‌به‌در می‌رفتند،عبارت‌بود از بیرون‌ هر دروازه‌; مانند: بیرون‌دروازه‌ دولت‌، زیر سایه‌ درختهای‌ باغ‌صنیع‌الدوله‌ و كنار نهرهای‌ منشعب‌ از آن‌ و باغاتی‌كه‌ از آن‌ مشروب‌ می‌شدند. بیرون‌ دروازه‌شمیران‌، كنار جوی‌ خیابان‌ شمیران‌ و سایه‌درختهای‌ اقاقیا و زبان‌ گنجشك‌ آن‌ تا باغ‌ صبا وبالاتر. بیرون‌ دروازه‌ دوشان‌ تپه‌ تا خود دوشان‌تپه‌و سلیمانیه‌ و باغ‌ وثوق‌الدوله‌. بیرون‌ دروازه‌دولاب‌ تا منتهاالیه‌ دولاب‌ و سبزی‌كاری‌ها وسرآسیاب‌های‌ آن‌ و كنار جویها و زیر هر تك‌درخت‌ و رشته‌ درختی‌ كه‌ می‌توانست‌ قابل‌ نشستن‌باشد، چه‌ این‌ مرغوب‌ترین‌ محل‌ برای‌ سیزده‌به‌دربود كه‌ تهرانی‌ها به‌ آنجا هجوم‌ بردند.
همچنین‌ بیرون‌ دروازه‌ خراسان‌ كه‌ آن‌ نیز بازمنتهی‌ به‌ دولاب‌ و اكبرآباد و گوشه‌ زوایای‌ آن‌می‌گردید و بیرون‌ دروازه‌ شاه‌عبدالعظیم‌ كه‌ به‌آب‌ متكا و چشمه‌ علی‌ و باغ‌ بی‌بی‌زبیده‌ و باغات‌ابن‌بابویه‌ و مسجد ماشاءا... و صفاییه‌ و باغ‌شاه‌سلطنه‌ و باغ‌ درویش‌ صفا و سرآسیاب‌ و خود شاه‌عبدالعظیم‌ و غیره‌ می‌انجامید، منهای‌ دروازه‌غارو دروازه‌ خانی‌آباد; زیرا بیرون‌ دروازه‌های‌ آن‌،جز برای‌ بازی‌ اطفال‌ و بزرگسالان‌ و قمار و الواتی‌و رذالت‌، به‌ كار دیگری‌ نمی‌آمد و سبزه‌ و درختی‌در آن‌ به‌ نظر نمی‌رسید. ساكنان‌ خود آن‌ نیزنصفی‌ به‌ طرف‌ دروازه‌ گمرك‌ و سبزه‌كاری‌های‌امین‌الملك‌ و مثل‌ آن‌ و نصفی‌ به‌ طرف‌ شاه‌عبدالعظیم‌ و دولت‌آباد و منصورآباد و عبدا...آبادو باغات‌ فرح‌آباد رومی‌آوردند.     

 

برگرفته از سایت سارا شعر
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 15:14 ] [ محمود ذباح ] [ ]

چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید

روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید

این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید

شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید

هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟

سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید

" ناصرخسرو "


******************************

نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

کبکان دری غالیه در چشم کشیدند
سروان سهی عبقری سبز خریدند

بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند
شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند

" منوچهری "


******************************
باز متواری روانِ عشق ، صحرائی شدند
باز سرپوشیدگانِ عقل ، سودائی شدند

باز مستوران جان و دل پدیدار آمدند
باز مهجوران آب و گِل تماشائی شدند

" سنایی "


******************************
یقین آنجاست آن جانان ، امیر چشمه حیوان
که باغ مرده شد زنده ، و جان بخشیدن اوتاند


******************************
باد آمد و بوی عنبر آورد
بادام ، شکوفه بر سر آورد

شاخ گل از اضطراب بلبل
با آن همه خار سر درآورد

" سعدی "


******************************
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار

" منوچهری دامغانی "


******************************
عید است و نو بهار و جهان را جوانیی
هر مرغ را به وصل گلی شادمانیی

" امیرشاهی سبزواری "


******************************
آمد بهار و یافت جهان اعتدال او
مرغ دل از نشاط برآورد سال نو

" طالب آملی "


******************************
طوفان گل و جوش بهار است ببینید
اکنون که جهان برسرکار است ببینید

این آینه هایی که نظر خیره نمایند
در دست کدام آینه دار است ببینید

" صائب تبریزی "


******************************
چو گشت از روی تو دلشاد نوروز
در گنج طرب بگشاد نوروز

" کمال الدین اسماعیل "


******************************
به جمشید برگوهر افشاندند
مرآن روز را روز تو خواندند

سرسال نو هرمز و فرو دین
برآسوده از رنج دل ، دل زکین

" فردوسی توسی "


******************************
نوروز بزرگم ، بزن ای مطرب ، امروز
زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

" منوچهری دامغانی "


******************************
نوروز که هرچمن ، دل افروز بود
نقش گل و خار عبرت آموز بود

گر جامه به جان ز معرفت نو گردد
هرروز به دل "نشاط نوروز" بود

" شکیب اصفهانی "


******************************
تا هست چنین که طبع اطفال
در هرشب عید شادمان است

" اهلی شیرازی "


******************************
رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
فرخنده گلِ شادی ، بهار شکفت

" فیاض لاهیجی "


******************************


عید نوروز و بهار
این عید سعید عید اسعد باشد
ملت ‏به پناه لطف احمد باشد

بر پرچم جمهوری اسلامی ما
تمثال مبارک محمد (ص) باشد

" حضرت امام خمینی (ره) "


******************************
صدای پای بهار ( عید نوروز )
شعر بهار
برف و یخ آب شد
چشمه ‏ها شد روان

شد زمین رنگ‏رنگ
خنده زد آسمان

باز دنیای ما
شاد و پیروز شد

آمد ، آمد بهار
عید نوروز شد

پر شد از بوی گل
کوچه ‏ها ، خانه ‏ها

باز آغاز شد
رقص پروانه‏ ها

باز هم پهن شد
سفره هفت سین

سبز شد ، سرخ شد
هر کجای زمین


******************************
عید نوروز
عید نوروز می ‏رسد از راه
شادی از روی خانه می‏بارد

پدرم با چه دقتی دارد
بوته ‏های بنفشه می‏کارد

مادر مهربان من از صبح
شستشو کرده هر چه را بوده

پرده را شسته ، شیشه را شسته
نیست در خانه ، ذره‏ای دوده

تازه وقت غروب هم مادر
خسته ، اما برای شادی ما

می‏نشیند لباس می‏دوزد
تا بپوشیم روز عید آن را

" سپیده رحیمی "


******************************
سال نو
دوباره آمد از راه
بهار سبز و زیبا

جوانه زد درختان
در ده کوچک ما

پروانه ‏های رنگی
می‏رقصند روی گل ها

در دشت و در بیابان
در باغ های زیبا

مادربزرگ خوبم
دوباره سفره چیده

هفت سین سفره گوید
که سال نو رسیده

" ملیحه آقاجانی "


******************************

صحن چمن از شکوفه ‏ها رنگین شد
وز عطر اقاقیا هوا رنگین شد

در نغمه هر چلچله پیغامی هست
کای خفته روزگار ، فروردین شد


******************************
رعد همی زند دُهل ، زنده شده است جزء و کل
در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‏کشد

آن‏که ضمیر دانه را علت میوه می‏کند
راز دل درخت را بر سر دار می‏کشد

لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را
گرچه جفای دی کنون سوی خمار می‏کشد

" مولانا "


******************************
زبان حال زمستان ، " اِیّاک نعبد " است
و زبان حال نوبهار " اِیّاک نستعین " :

" ایاک نعبد است زمستان ، دعای باغ
در نوبهار گوید " ایاک نستعین "

" ایاک نعبد " آن‏که به در یوزه آمدم
بگشا درِ طرب ، مگذارم دگر حزین

" اِیاک نستعین " که ز پرّی میوه ‏ها
اشکسته می‏ شوم نگهم دار ای مُعین


******************************
بهار یعنی از این لحظه حرف تو باشد
گُلی میان دو سنگ پیاده‏رو باشد

تو از سفر برسی واکنی بساطت را
همیشه روی زمین آسمان وِلو باشد

علف درون ستون‏های نیمکت بدمد
پرنده در سخنش اهل شعر نو باشد

بهار می‏رسی ای میوه بهشتی من
اگرچه ساعت مردم عقب جلو باشد

بیا که برگ درختان عمر می‏ترسند
که فصل آمدنِ تو پس از درو باشد

" رزیتا نعمتی "


******************************
شمیم شفابخش بهار
ای دگرگون کننده دل‏ها و بینش‏ها
ای تدبیر کننده روزها و شب‏ها

ای گرداننده سال‏ها و سرگذشت‏ها
بگردان حال ما را به نیکوترین حال


******************************
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود

زیباست روی کامل سبزت کلاه نو
زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود

ما را غم کهن به میِ کهنه بشکنید
بر حال ما چه سود اگر شیشه نو شود

" زنده ‏یاد منوچهر آتشی "


******************************
باز گیتی از شکوه و فرّ فروردین جوان شد
با نوروز آمد و عالم بهشت جاودان شد

پیر گردد در خزان و تازه گردد در بهاران
کس ندیده غیر گیتی گاه پیر و گه جوان شد

هیچ دانی این همه پیرایه در نوروز چیست
وین‏همه خوبی که بینی از چه‏رو این‏سان عیان‏شد

هست از یُمن وجود شاه مردان شیر یزدان
ز آنکه نوروز و غدیر آن روز با هم توأمان شد

رمزِ " الرحمن علیَ العرشِ استوی " شد آشکارا
چون یدالله روی دست احمد مرسل عیان شد

" مرحوم اسدالله انصاری متخلص به امینی "


******************************
مه من ، عید شد مبارک باد
عیدی عاشقان چه خواهی داد؟

عیدی و عید ما مه رخ توست
عید ما بی رخ تو عید مباد


******************************
بهار آمد ، بهار من نیامد
گل آمد گُلعذار من نیامد

برآوردند سر از شاخ ، گل ‏ها
گلی بر شاخسار من نیامد

چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد

جهان در انتظار آمد به پایان
به پایان انتظار من نیامد

" مشفق کاشانی "

******************************
خوشا طلیعه نوروز
خوشا بهار که پیغام آشتی با اوست
نظر کنید که هنگام آشتی با اوست

خوشا طلیعه نوروز خانگی یاران
خوشا طلیعه که فرجام آشتی با اوست

حدیث باد به گوش درخت اگر گفتی
به هوش باش که خود نام آشتی با اوست

شکوفه بر سر پیمان خویش می‏مانَد
و جشن ساده ایام آشتی با اوست

به رسم گل نچشیدی اگر حرامت باد
شراب وصل که انجام آشتی با اوست

میان عهد تو و من اگر خلاف افتد
خوشا نسیم که اعلام آشتی با اوست

" غلام‏حسین عمرانی "

 

 

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 22:14 ] [ محمود ذباح ] [ ]

استاد سید محمد حسینی در سال ۱۳۳۵ در شهر رشتخوار دیده به جهان گشود دوران کودکی ایشان در همین شهر گذشت و در سن ۶ سالگی وارد دبستان شدند سال اول ابتدایی را در دبستان طغرایی رشتخوار گذراندند و برای ادامه ی تحصیلات دوره ی ابتدایی به شهر تربت حیدریه رفتند دوره ی ابتدایی را در دبستان رضا ییه ی این شهر سپری کردند و ادامه ی تحصیلات خود تا سطح دیپلم  را در همین شهر و در دبیرستان رازی در رشته ی علوم طبیعی  گذراندند سپس با قبولی در تربیت معلم برای ادامه ی تحصیلات به شهر نیشابور و دانشسرای خیام این شهر رفتند بعد از فراغت از تحصیل از دانشسرای خیام نیشابور به حرفه ی معلمی در شهرستان خواف روی آوردند ودر روستاهای سنگان ،سلامی،چمن آباد ،شهر خواف و شهر رشتخوار به تدریس در رشته ی هنر پرداختند اگرچه رشته ی تحصیلی استاد علوم طبیعی بود اما ایشان از زمان تحصیل در مقطع دبیرستان علاقه ی وافری به هنر خوشنویسی داشتند وبه همین دلیل نیز از همان مقطع بطور جدی به کسب این هنر در محضر اساتید مختلف پرداختند از جمله اساتیدی که ایشان در محضر انان به فراگیری هنر خوشنویسی مشغول بودند می توان به مرحوم استاد فردوسی پور ،استاد مصطفی  مهدی زاده و ههمچنین استاد غلامحسین امیر خانی اشاره نمود ایشان با جدیت در فراگیری این هنر موفق شدند مدرک ممتاز خوشنویسی خود را در خرداد ماه ۱۳۶۴ از تهران اخذ نمایند تبحر استاد در هنر خوشنویسی در رشته های نستعلیق ،شکسته نستعلیق ،ثلث و نسخ است استاد حسینی سلها در کنار تدریس درس هنر در مدارس مدر س انجمن خوشنویسان بوده اند و شاگردان بسیاری را در حوزه ی این هنر تربیت و به جامعه ی هنری کشور تحویل داده اند ایشان در سال ۱۳۸۷ به افتخار بازنشستگی از خدمت در آموزش و پرورش نایل آمده و هم اکنون به تدریس هنر خوشنویسی به مشتاقان این هنر اصیل و ماندگار در شهر رشتخوار مشغولند.

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 13:21 ] [ محمود ذباح ] [ ]
اشاره - مطلبی که می خوانیداشاره ای گذرا به زندگی دکتر محمد امین توسلی می باشد که از وبلاگ جناب آقای سید علی حسینی زاده اخذ گردیده است 

محمد توسلي فرزند احمد در سال1311 در شهر رشتخوار متولد شد، تحصيلات ابتدايي را در دبستان طغرايي رشتخوار گذرانيد. چون بقيه دوره تحصيلات ابتدايي هنوز در آن شهر داير نشده بود لذا مدرک قبولي سال ششم را با شرکت در امتحانات داوطلبان سال ششم که در تربت حيدريه بر گذار مي شد به دست آورد. سه سال اول تحصيلات دبيرستاني را که در آن زمان سيکل اول متوسطه ناميده مي شد را در دبيرستان قطب الدين تربت حيدريه با موفقيت به پايان رسانيد؛ سپس تحصيل را ترک و به مدت حدود دو سال در روستاي فتح آباد و رشتخوار و خواف به عنوان آموزگار پيماني انجام وظيفه نمود. در اين مدت نيز توانست گواهينامه سال پنجم متوسطه را که ديپلم ناقص خوانده مي شد را کسب نمايد، در سال 1334 در کنکور آموزشگاه عالي بهداري مشهد قبول شده و شغل آموزگاري را ترک نمود و تحصيلات خود را با ورود به آموزشگاه عالي بهداري مجددا از سر گرفت.

بعد از اخذ ليسانس پزشکي از آموزشگاه مزبور در سال 1338 به مدت 8 سال در نقاط بسيار محرومي همچون چرام کهگيلويه، زوزن خواف و بالاخره زاوه تربت حيدريه به عنوان پزشک خدمت نمود. در سال1346 براي تکميل تحصيلات پزشکي خود به پاريس عزيمت نمود و از دانشکده پزشکي " ماري کوري" آن شهر در سال 1350 ديپلم دکتراي پزشکي را دريافت نمود.

يک سال ديگر هم پس از آن در پاريس دوره جراحي را گذراند و در تابستان 1351 بعد از قبولي در امتحانات پذيرش پزشک که در سفارت کانادا در پاريس سازماندهي مي شد به شهر مونترآل کانادا نقل مکان کرد. در شهرهاي مونترآل و کبک(کانادا)به تحصيل در رشته جراحي پرداخت و به مدارج زير دست يافت:

1-     گواهينامه پزشکي از شوراي پزشکان کانادا(L.M.C.C) در تاريخ 17/4/1354

2-     گواهينامه جراحي از ايالت کبک(C.S.PQ) در تاريخ4/12/1355

3-     گواهينامه جراحي از کالج سلطنتي جراحان کانادا(F.RCS کانادا) در تاريخ 26/8/1356

مدت کوتاهي حدود يک سال پس از شروع جنگ تحميلي يعني در پاييز سال 1360 به مشهد بازگشت و در بخش جراحي بيمارستان قائم مشهد به عنوان عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي مشهد مشغول به کار گرديد؛ در اواخر سال1378 باز نشسته شد و دوباره به کانادا برگشت.در سال 1381 به زادگاهش برگشت و با اهداي مبلغ پانصد ميليون ريال به احداث مدرسه کمک کرد که مراسم کلنگ زني آن در سال 1381 با حضور مسوولين محلي و خود ايشان انجام شد و در 12 ارديبهشت 1383،روز معلم، بهره برداري شد و نام مدرسه به نام خود ايشان هنرستان دکتر توسلي نامگذاري شد.او اکنون در شهر مونترآل کانادا به حرفه پزشکي و جراحي اشتغال دارد.

 

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 14:49 ] [ محمود ذباح ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ